آموزش وردپرس
ayal

عیال وارترین مرد ایران،قائمشهری بود!

قائم خبر-آرمان طالبی اتویی/گوشه کنار این شهر چه سوژه هایی پیدا می شود ، سوژه هایی که هر کدام در جای خود در کشور بی همتا هستند.یکی از این موارد عیال وارترین مرد ایران است.مردی که داستان زندگی او خود ماجرای خواندنی دارد که در یک مقاله به صورت کاملا مشروح پیشکش شما شده است.

از مرحوم حاج “علی گدا حق پناه” به عنوان عیال وارترین مرد ایران یاد شده است. در جراید تعداد همسران او ۲۶ تن یاد شده اما در حقیقت تعداد همسران او از ۴۰ بیشتر است.

او با ۴۲ زن، ۱۹۵ فرزند و بیش از۲۰۰ نوه و نتیجه در ارطه و در روستای جوجاده زندگی می‌کرد. تعداد فرزندان او آن‌قدر زیاد بود که برای انتخاب نام آنها با مشکل روبه‌رو شده بود. دو گوسفند، ۵۰ کیلو برنج، ۲۰ کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، یک کیلو چای و ۱۰ کیلو قند و شکر مصرف روزانه خانه آنها بود. درباره حاجعلی حق‌پناه صحبت می‌کنیم؛ مردی که در دهه ۵۰ به خاطر خانواده پرجمعیتش تیتر یک روزنامه‌های کشور شد.

بیش از ۳ دهه از مرگ حق‌پناه می‌گذرد و خانواده حق‌پناه‌ها جمعیتشان خیلی بیشتر از قبل شده است طوری که محاسبه تعداد دقیق آنها خیلی سخت شده است.اگر سری به جوجاده بزنید ، اولین موضوعی که توجه شما را به خود جلب می‌کند تعداد بی‌شمار افرادی است که نام خانوادگی‌شان حق‌پناه است. آنها همه از بازماندگان مردی به نام حاجعلی حق‌پناه هستند که به خاطر تعداد زیاد همسر و فرزندانش نامش به روزنامه‌ها راه یافت.

اکثر ساکنان روستای جوجاده از بچه‌ها، نوه‌ها، نتیجه‌ها و ندیده‌های حاجعلی حق‌پناه هستند حتی مسجدی که در مرکز جوجاده قرار دارد زمینی بوده که حاجعلی حق‌پناه به اهالی اهدا کرده تا مراسم‌شان را آنجا برگزار کنند. نام حاجعلی را می توان روی سردر مسجد این روستا دید.

اینجا همه حاجعلی را به خاطر تعداد همسرها و فرزندان بی‌شمارش به علاوه نفوذ و ثروتی که داشته می‌شناسند. حاجعلی در یک خانواده فقیر به دنیا آمد اما با سعی و تلاش در سن ۲۴ سالگی صاحب مال و املاک زیادی شد.حق پناه بزرگ سرانجام در سن ۹۵ سالگی به خاطر کهولت و به مرگ طبیعی از دنیا رفت.آن زمان کوچکترین فرزند حاجعلی که از همسر بیست و ششمی اش بود ۳ سال بیشتر نداشت.اما هنوز هم چرخ روستای جوجاده به کمک پسران،دختران،نوه ها،نتیجه ها و ندیده های حق پناه می چرخد.

بخشی از فرزندان و نوه ها

IMG_۲۰۱۵۱۱۱۲_۰۹۱۶۵۶

از آمل تا بابل :

خودمان هم آمار دقیقی از تعداد فرزندان پدرمان نداریم. تا به حال فرصتی هم پیدا نکرده‌ایم که شجره‌نامه‌ای از خاندانمان تهیه کنیم. اینها را حسن، یکی از پسران زن ششم حاجعلی می‌گوید. او ۶۷ سال دارد و وقتی حرف به اینجا می‌رسد که خودش چند زن دارد با خنده ادامه می‌دهد؛ من یک زن بیشتر ندارم در عوض خدا به من نه دختر و یک پسر داده، راستش خانمم تحمل هوو ندارد(با خنده).

 تنها چند نفر از پسران حاجی هستند که مانند پدر چند همسر گرفته‌اند اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند رکورد پدرشان را در این زمینه بشکنند. اما نکته جالب اینجاست که نه خود حاجی و نه پسرانش تا به حال کارشان به طلاق نکشیده است و همسرانشان به‌خوبی و خوشی با هم زندگی می‌کنند.

حسن می‌گوید: زن اول پدرم عاروس نام داشت. پدرم زمانی که ۲۴ سال داشت با این زن که آن زمان ۱۸ ساله بود؛ ازدواج کرد.

 به گفته حسن، پدرش در اکثر شهرهای مازندران همسر داشته و تا آنجا که او می‌داند پدرش برای زن‌هایش شش خانه خریده بوده؛ از آمل گرفته تا بابل، قائمشهر، نکا، ساری، زرین‌کلاه و… پدرش زن گرفته بود. پسران حاجعلی درباره راه و روش زندگی پدرشان حرف‌های زیادی برای گفتن دارند؛ پدر کارهای زیادی انجام می‌داد. او در حدود ۲۰ هکتار مزرعه گندم، جو، برنج و پنبه داشت و زن‌هایش پا به پایش در مزرعه کار می‌کردند.

 حق‌پناه بزرگ مرد کاری و پرتلاشی بود. او در کنار مزرعه‌داری دستی هم در خرید و فروش دام داشت. برای همین مجبور بود به شهرهای مختلف سفر کند و گاو وگوسفندهایش را بفروشد. شاید یکی از دلایلی که باعث شد حاجعلی ۴۲ زن را به عقدش دربیاورد ، می‌تواند همین سفرهای زیادی باشد.مثلا مادر حسن‌آقا که نامش محرم بود و مادر من و یک خانم دیگر از زن‌هایی بودند که پدرم آنها را در آمل دیده و با آنها ازدواج کرده بود.

 غلامرضا کوچکترین پسر حاج علی است. او ۳۵ سال دارد و نام دخترش که کوچک‌ترین نوه حاجعلی به حساب می‌آید را به احترام مادر خدا بیامرزش مهتاب گذاشته است؛ مهتاب زن آخر حاجی بود. او ۱۴ ساله بود که به عقد حاجعلی ساله درآمد. مردم روستا مدعی بودند که حاجعلی او را از بقیه همسرانش بیشتر دوست دارد.

خانه‌ای برای ۱۲ هوو :

 خانه حاجعلی در جوجاده تا سال ۷۳ همچنان پابرجا بود اما در همان سال، وقتی زن‌های فامیل دور هم جمع شدند تا برای غلامرضا، پسر کوچک خانواده آش پشت پای سربازی درست کنند، به خاطر شیطنت بچه‌های فامیل، خانه آتش می‌گیرد و بیشتر یادگاری‌های به‌جا مانده از حاجعلی در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آخرین پسر حاجعلی در این‌باره می‌گوید: زیر خانه پدر کاه زیادی جمع کرده بودیم. آن روز بچه‌های کوچک شیطنت کردند و با آتش زدن کاه‌ها خانه را به آتش کشیدند. خوشبختانه شخصی در این حادثه آسیب ندید اما خانه پدریم با همه یادگاری‌هایش سوخت.

 خانه اصلی حاجعلی در بالاترین نقطه روستا و روی تپه‌ای بلند قرار گرفته بود. جایی که به قول حسن، هم به ساری مشرف بود و هم قائمشهر. بعد از آن آتش‌سوزی، بعد از پاکسازی بقایای خانه سوخته، آنجا را به باغ تبدیل کردند و درختان نارنگی، پرتقال و انار زیادی آنجا کاشتند؛ «پدرم عاشق خانه‌اش بود و تا جایی که به خاطر دارم؛ او با ۱۲ زن خود و همه فرزندانش در آن خانه به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند.

IMG_۲۰۱۵۱۱۱۲_۰۹۱۶۳۱

 این‌ها را غلامرضا اضافه می‌کند در خانه حاجعلی ۱۲ هوو و فرزندانشان به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. همسران حق‌پناه بزرگ به خوبی کارها را بین خود تقسیم کرده و با هم کنار آمده بودند. حسن درباره زندگی در خانه پدری‌اش می‌گوید: آن زمان مادرانمان در حیاط خانه یک گهواره سراسری با پارچه درست می‌کردند و بچه‌ها را در آن می‌خواباندند. کارهای خانه بین زن‌ها تقسیم شده بود. یکی از آنها فقط مسوول نگهداری از نوزادان بود.

 حاجعلی برای اینکه نظم و انضباط را در خانواده پرجمعیتش برقرار کند؛ گاهی مجبور می‌شد ابروهایش را درهم بکشد و با توپ و تشر اوضاع را آن‌طور که دلش می‌خواهد سر و سامان دهد. او مرد خانواده‌داری بود و تا آنجا که می‌توانست سعی می‌کرد خانواده‌اش را دور هم جمع کند. غلامرضا که یکی از پسران تحصیلکرده حاجعلی است؛ می‌گوید: پدرم به اتحاد و همبستگی در خانواده خیلی اهمیت می‌داد. حتی در زمان ناهار و شام با اینکه تعداد خانواده زیاد بود اما او در چند نوبت غذا می‌خورد تا دل همه را به دست بیاورد و با همه اعضا خانواده‌اش دور هم بنشینند.

جیره پادگانی :

سال‌ها پیش وقتی حاجعلی به خاطر تعداد زیاد زنان و فرزندانش سوژه روزنامه‌ها و مجله‌ها شد؛ درباره زندگی‌اش به خبرنگارها گفت: من در چند نوبت با خانواده‌ام شام و ناهار می‌خورم. اول با یکی از همسرانم و فرزندانمان و بعد هم به نوبت با بقیه غذا می‌خورم. به همین خاطر پرخور شده‌ام.

حق‌پناه بزرگ مرد دست و دلبازی بود و به خاطر کار و تلاش زیادی که انجام می‌داد؛ وضع مالی خوبی به‌هم زده بود. او دوست نداشت به اهل و عیالش بد بگذرد. رشید یکی دیگر از فرزندان حاجعلی در این‌باره می‌گوید: غذای ما خیلی زیاد بود ، ما آن زمان که دور هم بودیم ، روزی دو گوسفند، بیش از ۱۰ مرغ، ۵۰ کیلو برنج، ۲۰ کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، دو کیلو کره، هشت کیلو پنیر، یک کیلو چای و ۱۰ کیلو قند و شکر مصرف می‌کردیم.

غلامرضا در ادامه صحبت‌های برادرش با خنده می‌گوید: ما در خانه قبلی‌مان جایی داشتیم به اسم بالاخانه. آنجا همیشه یک لاشه گوسفند آویزان بود و به محض اینکه نزدیک بود تمام شود؛ پدرم آن را برمی‌داشت و یک لاشه پرگوشت دیگر آویزان می‌کرد.

به هر حال خرج خانه‌ای که در آن ۲۰۰ نوه ، ۱۲ هوو، ۱۹۵ پسر و دختر و بیش از۲۰۰ نتیجه زندگی می‌کردند، معلوم است که زیاد می‌شود اما حاجعلی به خاطر داشتن زمین‌های زیاد وکشاورزی مناسب می‌توانست هزینه خانواده‌اش را تامین کند. البته این برای زمانی بود که حاجعلی تنها ۱۲ زن داشت اما وقتی تعداد همسران او به عدد ۲۶ رسید؛ حق‌پناه بزرگ مجبور شد برای بقیه زن‌هایش در شهرها و روستاهای اطراف جوجاده خانه بگیرد و هرچند روز یک بار برای سرکشی به وضعیت آنها به شهرها و روستاهای دیگر مازندران رفت و آمد کند.

او برای رفت و آمدش هم آدابی داشت که بچه‌ها باید آن را رعایت می‌کردند؛ پدرمان اسبی داشت به اسم سهند.زمانی که او می‌خواست برای دیدن زن و فرزندانش به شهر دیگری برود با سهند تا لب جاده می‌رفت و از آنجا سوار بنز ۱۹۰اش می‌شد. وقتی هم که می‌خواست برگردد؛ یکی از دختران یا پسرانش باید با اسب لب جاده می‌رفت و آن‌قدر منتظر می‌ماند تا حاجی از راه برسد و سوار بر سهند به داخل روستا برگردد.

خواستگاری برای هوو :

او زمانی عاشق دختری می شود. اما پس از مدتی می فهمد که آن دختر ،دختر خودش بوده است! او در زمان شاه هم تیتر روزنامه ها می شود و به دعوت شاه حدود دو هفته را همراه با ۱۰ تن از پسرانش ، در کاخ شاه مهمان بود.در پایان شاه به او می گوید که چه خواسته ای دارد و او در جواب دو دختر ۱۷ ساله تهرانی طلب می کند !

حاجی صنم سومین دختر حاجعلی از زن اولش یعنی عاروس است. او که حالا بیشتر از ۸۵ سال دارد، می‌گوید: آن اوایل حاجی با ۱۲ همسرش در یک خانه زندگی می‌کرد. همه رابطه‌شان با هم خوب بود. وقتی حاجی می‌خواست دوباره ازدواج کند، مادرم خودش چادر به کمر می‌بست و به در خانه آن زن می‌رفت تا او را از خانواده‌اش برای حاجی خواستگاری کند.

به گفته صنم زندگی در خانه حاجعلی خیلی جالب بود چرا که گاهی اوقات در یک هفته چند زن هم‌زمان با هم وضع حمل می‌کردند؛ حاجعلی درمیان همسرانش سه تای آنها را از همه بیشتر دوست داشت. اولی مادرم عاروس بود که هم پای حاجی بود. دومی محرم خانم و سوم همسر آخر پدرم، ماتابه بود. صنم در جواب این سوال که آیا حاجعلی دستِ بزن هم داشته، خنده‌اش می‌گیرد؛ طوری که دندان‌های طلایش به چشم می‌آیند؛ حاجی سیاست داشت. اگر خشم نمی‌کرد و از زن‌هایش زهرچشم نمی‌گرفت که آنها به راحتی نمی‌توانستند در کنار هم زندگی کنند. او گاهی دستِ بزن هم داشت اما بعدا دلجویی می‌کرد. خلاصه اینکه حاجی خیلی خانواده‌ دوست بود.

گوش به آهنگ سطل مسی :

به پدربزرگم به این خاطر حاجعلی گدا می‌گفتند که او عاشق حضرت علی(ع) بود و ارادت خاصی به او داشت. به همین دلیل گدای علی لقب گرفت. حتی شعری که روی سنگ مزار او نوشته‌ایم هم بی‌مناسبت با اسم او نیست. فرامرز حق‌پناه اینها را می‌گوید؛ او اولین نوه حاجعلی است که در سال ۵۱ توانسته دیپلم بگیرد.

فرامرز مدتی روی خانواده‌اش تحقیق کرد تا آمار دقیقی از تعدادشان جمع‌وجور کند اما از آنجا که تعداد آنها خیلی زیاد است، از این کار منصرف شد.در آماری که سال ۵۱ گرفتم متوجه شدم حاجعلی حدود ۵۴۰ دختر و پسر و نوه و نتیجه دارد. شاید الان حدود ۲۵۰۰ نفر باشیم، شاید هم بیشتر. فرامرز از حاجعلی خاطرات زیادی دارد.

او می‌گوید: «خوب به خاطر دارم که وقتی ما بچه بودیم حاجی برای اینکه دخترها، پسرها، نوه و نتیجه‌هایش را صدا کند، می‌گفت: آهای.او تعداد زیادی از فرزندانش را به اسم نمی‌شناخت و به همه می‌گفت آهای !

حاجعلی حتی برای صدا کردن بچه‌هایش از سر مزرعه هم رسم و رسوم خاصی داشت.

آن زمان که تلفن همراه نبود. برای همین حق‌پناه بزرگ به یکی از ستون‌های خانه‌اش سطلی مسی آویزان کرده بود و هر وقت می‌خواست پسرانش را از سر مزرعه به خانه صدا کند، با یک چکش به سطل مسی می‌کوبید تا اعضای خانواده را دور هم جمع کند؛ یکی از نشانه‌های حاجعلی داسی بود که همیشه همراهش بود. او بدون آن داس هیچ‌جا نمی‌رفت و اعتقاد داشت که ابزار کارش باید همیشه همراهش باشد. پیرمرد جز قند و شکر هیچ چیز دیگری نمی‌خرید. همه محصولات مورد استفاده‌اش را خودش به کمک همسرانش درست می‌کرد. از پشم و پنبه گرفته تا شیر و کره و پنیر.

سفره عقدی برای سه عروس :

 یکی دیگر از خاطرات بامزه‌ای که همه فرزندان و اطرافیان حاجعلی آن را به خوبی به یاد دارند، مربوط به روزی می‌شود که حاجعلی سه نفر از همسرانش را در یک شب عقد کرد. این اتفاق را حسن حق‌پناه به خوبی به خاطر دارد؛ عاروس، حوا، مریم، ننه خانم، ننه‌جان، محرم خانم، فضه، فاطمه، صغری و ماتابه یا مهتاب تنها چند تن از زنان حاجی هستند. مدتی که حاجعلی برای فروش دام‌هایش به بابل رفت‌وآمد می‌کرد، از دو دختر اهل روستای گتاب خواستگاری می‌کند.

 یکی از آنها ماتابه بود که آن زمان ۱۴ سال بیشتر نداشت؛ وقتی پدرمان می‌خواست این دو زن را به عقد خودش دربیاورد، یکی دیگر از دختران روستا هم از او می‌خواهد او را به همسری قبول کند وپدرمان هم قبول می‌کند ! به این ترتیب او در آن شب سه زن را با هم عقد کرد.

با اینکه حاجعلی در طول زندگی‌اش زن‌های زیادی را به عقد خود درآورد اما فقط رضا یکی از پسران حاجعلی که حالا۷۰ ساله است مانند پدرش چند همسر دارد. او تا به حال پنج همسر اختیار کرده است؛ پدرم قبل از مرگش قصد داشت دختر دیگری را هم به عقد خود درآورد اما دیگر اجل مهلتش نداد. او هر کاری کرد نتوانست از خانواده آن دختر رضایت بگیرد. بعد از آن ماجرا حاجعلی گفته بود که دخترهای امروزی پرتوقع شده‌اند و به هیچ شرایطی راضی نمی‌شوند.

***

IMG_۲۰۱۵۱۱۱۲_۰۹۱۷۳۲

پی نوشت : باید توجه شود در دودانگه ساری هم روستایی به نام جوجاده وجود دارد و نباید با روستای “جوجاده ارطه” قائمشهر اشتباه گرفته شود.

در پایان قائم خبر امیدوار است درجهت افزایش آگاهی شما گامی برداشته باشد.با سپاس از آقایان رضا و عماد سعیدی از نوادگان مرحوم حق پناه.

کوشش : آرمان طالبی اتویی ، نویسنده و خبرنگار مستقل ، پژوهشگر تاریخ معاصر.

همچنین ببینید

setad

آگهی اسامی نامزدهای انتخابات شوراهای اسلامی شهر قائم شهر

به گزارش قائم خبر به نقل از روابط عمومی فرمانداری شهرستان قائم شهر، اسامی نامزدهای …

۴ دیدگاه

  1. علیرضا درویشی

    متن بسیار جالب و زیبایی بود.با تشکر از نویسنده خوبتون

    • سلام ً پدر بزرگ من بود بعضی چیزها درست نیست ً ً اینجانب علی حق پناه جوجادهً ً مادربزرگ عزیزم خدابیامرز حاجیه حوا شکریً

      • آرمان طالبی اتویی

        سلام جناب حق پناه گرامی. تمامی گفته ها از جانب فرزندران مرحوم می باشد و چیزی از بنده اضافه نشده است. ممنون از توجه جنابعالی

  2. جالب بود و عااالی!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *