آموزش وردپرس
khatar-goli

مصاحبه ای خواندنی با “گلی خطر”

قائم خبر – آرمان طالبی اتوئی: ۳۷ سال اعتیاد و ۲۳ سال حبس!آیا راه برگشتی وجود دارد؟

موهای سفیدش گواه پیری می دادند. اما ته چهره اش میشد نشانه هایی از جوانی اش ببینی. افرادی که از کنارش رد می شدند می گفتند سلام گُلی! و رد می شدند…

گلی خطر.او به گفته ی خودش بیشترعمر خود را به کوچه ی بن بست رفته بود اما توانست از بیراهه به مسیر اصلی زندگی خویش بازگردد.او هم اکنون در چهارشنبه بازار یک دکه دارد و سی دی فیلم و آهنگ های مازندرانی می فروشد.او که روی چهارپایه کنار دکه اش نشسته بود دقایقی وقتش را به من داد… عمو گلی چه خبرا؟از خودت بگو…

4

من متولد ۱۳۳۵ در قائمشهر و در یک خانواده پرجمعیت ۹ نفره به دنیا آمدم.پدرم قهوه خانه داشت و همین باعث شد تا من از دوران کودکی به مغازه اش بروم.در آنجا بود که مردم معتاد می آمدند و از همان کودکی با اعتیاد و مواد مخدر آشنا شدم.دوست ندارم از این بیشتر در مورد اعتیادم صحبتی کنم!من ۲۳ سال حبس کشیدم در چند شهر مختلف حبس بودم. تمام روسای زندان ها و کلانتری ها من را می شناسند.۳۷ سال معتاد بودم!!! بیش از نیمی از عمر خودم را صرف مواد مخدر کردم.اما الان چیزی حدود ۸ سال است که پاک هستم حتی سیگار هم نمی کشم(در این لحظه مکث می کند و دستی به ریش خود می کشد و احساس غرور می کند) دوباره شروع می کند… ببین پسرجان..

هیچ معتادی نمی تواند برای اعتیاد خود کسی را متهم کند،مقصر اصلی خود فرد معتاد است. نمی تواند بگوید فلانی من را به اجبار،وادار به استعمال مواد مخدر کرده است.من خودم خواستم که ترک کنم،خودم خواستم که پاک شوم از خدا خواستم که کمکم کند.هیچکس جز خود فرد معتاد نمی تواند به او کمک کند.جز خودش و خدا… هیچ معتادی بد نیست،این اعتیاد است این مواد مخدر است که او را مجبور به کارهایی می کند که شاید هرگز دلش نخواهد.

اگر فرد معتادی ببینم با او هم دردی می کنم،تمام تلاشم را می کنم تا بتوانم او را نجات دهم.و البته خدا را شکر میکنم که خودم توانستم ازاین گرداب رهایی پیدا کنم.کسانی که می خواهند ترک کنند به من مراجعه می کنند و من انها را راهنمایی می کنم و راه را به آنها نشان می دهم تا پاک شوند.من درک میکنم آنها و خانواده هایشان چه می کشند،و جامعه با چه دیدی به آنها نگاه می کند. .وقتی می بینم که او ترک کرده و پاک شده احساس شوق می کنم من با کمک کردن به افراد معتاد احساس بی نیازی می کنم…

khatar-goli2

به او گفتم یک نصیحت به جوانان کند…نگاهی به اطراف کرد و گفت…

به داخل کوچه ای رفتم،پیرمردی من را دید و گفت کجا می روی؟ گفتم فلان جا! گفت نرو،من رفتم،بن بست بود! تا برگردم ۴۰ سال طول کشید ،تمام موهایم سفید شد و همه چیزم را از دست دادم. دیگر دوران هیکل گنده کردن و سبیل گذاشتن گذشته،دیگر دوران تیزی بازی نیست. الان دیگر مردم که به هم می رسند مرام معرفت رو می کنند.باید با هم مهربان باشیم…باید در جهت سازنده و مثبت زندگی کنیم…

همچنین ببینید

KHODKOSHI

خودکشی دختر ۱۸ ساله با پرش از ساختمان ۵ طبقه

قائم خبر دختر جوانی در امیرکلا از ساختمان ۵ طبقه به پایین پرید و جان …

یک دیدگاه

  1. دمت گرم که پاک شدی و کافیه جوونای که هنوز اول این کوچه بن بست قرار دارند حرف این پیرمرد را گوش کنند تا تجربه عموگلی تکرار نشود چون اون حرف پیرمرد رو گوش نکرد و رفت اما ۴۰ سال طول کشید برگرده پس جووون یاد بگیر نرو اگه ۶ماه یک سال ۵ سال از این راه رفتی هنوز وقت داری برگردی…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *