آموزش وردپرس
shahrak-yasreb

گفتگو با مهاجرین جنگ در قائمشهر

قائم خبر- آرمان طالبی اتوئی: اگر بگوییم که قائمشهر،شهر ۷۲ ملت است بیراه نگفته ایم. احداث چندین کارخانه صنعتی در این شهر باعث شد تا سیل نیروی کار از اطراف به این خطه سرازیر شود.(مانند سوادکوهی ها،آذری ها،فیروزکوهی ها،شهمیرزادی ها، سمنانی ها و…). یک عده از مهاجرین در قائمشهر هستند که به نوعی مهاجرت اجباری داشتند.بله، عرب ها و کرد ها. بعد از شروع جنگ تحمیلی توسط رژِیم بعثی، بسیاری از مردم مرز نشین مجبور به ترک شهر خود شدند.عده ای نیز در قائمشهر ساکن شدند و بعد از پایان دفاع مقدس ماندگار شدند. آنها که می توان گفت که بالای ۹۰ درصدشان در شهرک یثرب هستند دیگر کاملاً به قائمشهر انس گرفته اند. به سراغ یکی از مهاجرین عرب شهرک یثرب و سپس مهاجر کرد رفتم تا از سرگذشت و احوالاتشان باخبر شوم تا برایتان به رشته تحریر درآورم که خواندنش خالی از لطف نیست.

ساکنین شهرک من را به خانم حمیدی معرفی کردند. زن مسنی که همسرشان جانباز  و از دنیا رفته بود. از دور داخل کوچه دیدمش که داشت دم در خانه شان را آب و جارو می کرد و به سبک زنان خوزستانی لباس پوشیده بود. رفتم جلو و سلام علیک کردم وخودم را معرفی کردم جالب بود، واقعاً خونگرمی مردم جنوب را حس کردم. کار تمیز کردن دم در را رها و شروع به صحبت کرد…

گفت اهل آبادانم، با اعضای خانواده در خانه نشسته بودیم. یهو صدای انفجار آمد.ما هم اعتنایی نکردیم اما بعد از مدتی صدای انفجار تکرار شد و هر لحظه بیشتر شد. اعلام کردند که جنگ شده. همه مردم سراسیمه و نگران بودند. بعد از شدت آتش بار دشمن تصمیم جدی گرفتیم که در آبادان بمانیم اما مسئولین مخالفت کردند و گفتند حتماً باید بروید ما مصمم شدیم حتی اگر زیر گلوله جان دهیم بمانیم اما آنها باز هم قبول نکردند. این بود که بر خلاف میل باطنی مجبور به ترک آبادان شدیم. اهالی محل سوار چندین اتوبوس شدیم.نخست به شایگان(بین ماهشهر و آبادان) رفتیم چند روزی در آنجا در چادر اسکان موقت داشتیم که بعد از چند روز شخصی آمد و یک فرم به ما داد که در آن چند استان از جمله اصفهان،خراسان و چند جای دیگر بود که همسرم مازندران را انتخاب کرد. این بود که دوباره سوار اتوبوس شدیم تا به مازندران بیاییم،که در راه عظیمت به شمال درد زایمان به سراغم می آید که مجبور شدیم به خرمشهر برگردیم(بماند که چه سختی هایی داشت ،کاملا زیر آتش بودیم و به خودم می گفتم زنده نخواهم ماند) پس از به دنیا آوردن فرزندم مجدداً راهی شمال شدیم.

پس از آمدن به شمال حدود ۱۰ سال در گهرباران که منازل سازمانی ارتش بود ساکن بودیم(در این لحظه زن همسایه که او هم مهاجر خوزستانی بود از کوچه رد میشود و با هم به زبان عربی خوش و بش می کنند). بعد از آن گفتند که باید منازل را تحویل بدهیم و گفتند که باید به شهرک نساجی(یثرب) نقل مکان کنیم. و از آن زمان تاکنون در قائمشهر هستیم.

از او پرسیدم مردم قائمشهر را چطور می بیند؟

لبخند زد و گفت آنها بسیار مردم با معرفت و دلسوز و مهربانی هستند،با اینکه بیشتر آنها وضع مالی متوسطی دارند اما بسیار دست ودل باز هستند.

آیا دل شما برای شهر و دیار خودتان تنگ هم می شود؟

بله گاهی یاد کوچه و خانواده خودم میفتم و به آهستگی گریه می کنم اما دیگر به اینجا عادت کرده ام.البته بعد از پایان جنگ مسئولین خیلی اصرار کردند که ما برگردیم که بسیاری از مهاجرین به خوزستان بازگشتند اما ما به سختی ماندگار شدیم. برای ما دیگر برگشتن ممکن نبود خانه ی مان ویران شده بود. کاری هم نمی توانستیم کنیم از طرفی بچه هایم اینجا ازدواج کردند وتشکیل خانواده دادند.

چه صحبت خاصی دارید که مسئولین قائمشهر بشنوند؟

کمی سکوت می کند، می گوید شوهرم در جنگ شیمیایی شد و از نظر اعصاب و هوشیاری هم جانباز شد و همین باعث سانحه رانندگی و فوتش شد و من الان تنها با اندک حقوق امورات خود را میگذرانم. از مسئولین تقاضا دارم وضع ما را درک کنند. من خانواده شهید هستم برادرم نیز در در راه اسلام و انقلاب شهید شد. تشکر که به فکر ما هستید.

سپس به سراغ یکی از مهاجرین کرد رفتم.آقای فرزاد کرمخانی. او که اکنون در شهرک یثرب مغازه ی ظرف فروشی دارد مغازه ی خود را به همسرش سپرد و با ما به گفتگو پرداخت…

اهل قصرشیرین هستم و چند سال پس از شروع جنگ به قائمشهر مهاجرت کردیم. پدرم کارمند وزارت نفت بود و من به همراه ۷ برادر و خواهرم به شمال آمدیم.ما سال ۶۴ آمدیم که البته یک عده هم قبل از آن آمده بودند.اوایل که آمدیم یک خانواده با چند فامیل در یک واحد منزل زندگی می کردیم چون بخش زیادی از منازل در اختیار افراد بومی بود.شهرک یثرب ۱۳۵۰ واحد ساختمانی داشت اکثر خانه ها در اختیار مردم بومی بود. به هر شخص مهاجر ۴۵۰ تومان هر ماه مستمری می دادند مثلا یک خانواده ۱۰ نفری میشد ۴۵۰۰ تومان. بعد از جنگ به ما گفتند که ما باید برگردیم اما واقعاً برای ما مقدور نبود دیگر خانه و کاشانه نداشتیم،این بود که با سماجت و سختی های زیاد ماندگار شدیم.

شاید خیلی از مردم بپرسند که آن عده مهاجر چرا ماندگار شدند. راستش ما دیگر اینجا تشکیل خانه و زندگی دادیم اینجا کار می کنیم. دوران نوجوانی و جوانی خود را در قائمشهر سپری کردیم.۲۰ سال برای چیزی که الان هستیم وقت گذاشته ایم برگشتن و از دوباره شروع کردن همین مدت زمان میبرد که واقعا برای ما مقدور نیست. مردم ابتدا نگاه غریبانه ای به ما داشتند حتی برای جواز کسب مغازه به خاطر غیربومی بودن اذیت شدم.اما الان به شکر خدا مشکلات کمتر شده است.

ما مهاجرین با هم رابطه خوبی داریم چه کردها و چه عرب ها، هر سال ایام محرم عزاداری هم می کنیم. مردم قائمشهر مردم با معرفت و خونگرمی هستند و در رفاقت کم نمی گذارند. آنها همچنین بسیار ورزشکار و ورزش دوست هستند. خود من هم از وقتی به شمال آمدیم بازی های نساجی را دنبال می کنم و این تیم را دوست دارم و امیدوارم روزی در لیگ برتر بازی کند.

این بود فرازی از سرگذشت و درد دل های مهاجرین شهرک یثرب. ساعت ۱۲ شد، از او تشکر و خداحافظی کردم…

آرمان طالبی اتوئی

همچنین ببینید

hadese

واژگونی خودرو پیکان وانت در جاده قائمشهر – بابل/تصاویر

ساعت ۱۴:۳۸ روز شنبه اول بهمن آتش نشانان ایستگاه شهید جهانیان به جاده بابل روبروی …

۵ دیدگاه

  1. خیلى جالب بود. بیخ دل ما چه انسانهایی زندگى می کنند وما از انها بی خبریم

  2. خاطرات گذشته برایم زنده شد
    با چند نفر از انها هم کلاس بودم

  3. دمت گرم ادامه بده دوس داریم بیشتر از ینا بدونیم مخصوصا از خانواده هایی که بچه ماندند و والدین رفتند و یا برعکس این چرا ها مهم است

  4. با سلام
    عباس موسوی هستم از جنگزده های استان ایلام واقعا خاطراتمان زنده شد من از سال ۶۴ تا ۷۴ شهرک یثرب بودم جزئ از اولین خانواده هایی بودیم وارد شهرک شدیم دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه حمزه سید الشهدا کذراندیم و دوران دبیرستان را دبیرستان جانبازان با قائمشهریهای عزیز و دوست داشتنی و میهمان نواز به پایان بردیم هر وقت یاد ان روزها می افتم واقعا دلم تنک می شود و ارزوی دوباره ان شهرک و دوستان و مردم قدیمی ان شهرک و ان شهر می افتم یادش به خیر و تشکر می کنیم از قائمشهریهای عزیز که در ان دوران میزبان ما بودند دست مریزاد موفقیت و سلامتی عمر برای این مردم بزرکوار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *